تبليغاتX
نشریه دانشجویی نیستان

مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است /خوش خراميده و با حسن و وقار آمده است/ به تو ای باد صبا می دهمت پيغامی/ اين پيامی است که از دوست به يار آمده است/شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد/ آرزويی است که از دوست به يار آمده است

گاپ گاپ
گاپ گاپ

گومپ گومپ
گومپ گومپ

یادم میاد!
یادت میاد؟

یادم؟
یادم؟
یادم میاد؟

نه

تو نبودی
تو؟
نه

دنبال قطار می دویدی
یادت نیاد
نه
نه

کوپه هارو پرواز می کردم
که یه لحظه...چشات...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:54  توسط طباطبايي  | 

آسمون
بارون
شرشر

چشمات
آروم
چیک چیک

آبرو
بی هوا
نم نم

زندگی می آید

تو می آیی

آبرو می رود
می رود
می رود
.
.
.
برنمی گردی

بر نمی گردی.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:31  توسط طباطبايي  | 

عاشقانه ، عقلمان را ، اجبار را ندیدیم ؛ تصمیم گرفتیم و پا در راهی گذاشتیم.محو یکدیگر بودیم ، تا به افقها چشم می دوختم و آه می کشیدم میگفتی : « پایان راه با من »...اما وقتی زیر چشمی دور دورارو دید میزدی ، دستمو بیشتر میفشردی .
روزهای اول بود که بالتو بهم دادی ، شاپرکم کردی، دلیلشو که پرسیدم گفتی : « ...بهت میاد...تازه شمع که بال نمیخواد...»
رفتیم ورفتیم تا به پایان رسیدیم ؛ سقوط کردی ولی من دو بال داشتم و پریدم . پایان دره بود .
دستتو گرفتم ، رها کردی . می دونستی نمی شه فقط به چشام زل زدی...و رفتی .



عاشقانه ، عقلمان را ، اجبار را دیدیم ولی نپذیرفتیم ؛ تصمیم گرفتیم و پا در راهی گذاشتیم.
محو یکدیگر بودیم ، تا به افقها چشم می دوختیم و آه می کشیدیم خدا قلبهایمان را آرام می کرد و میگفت : «با من »...زیر چشمی دور دورا رو دید میزدیم اما توکل می کردیم و ادامه می دادیم... .

روزهای اول بود که بالمو بهت دادم ، شاپرک شدی، دلیلشو که پرسیدی گفتم : «آخه زمین جای پروانه ها ، فرشته ها نیست». رفتیم تا به آخر رسیدیم ، سقوط کردم چون بالمو بخشیده بودم ؛ همونطور که به ته دره می رسیدم...پرواز کردنتو میدیدم و برات دنیا دنیا آرزو میکردم...فریادمو نشنیدی... .



دوستان در مورد این دو نوشته که تقریبا تم مشترکی دارند نظر بدید.متشکرم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 11:1  توسط طباطبايي  | 

یار یاد باد
یادش خوش باد
روز رفت
یار رفت
شب خوش
شب خوش از یاد یار رفت
شب آمد
یار رفت
شب نمی رود
یار نمی آید


 

ستاره ها می دانند
ستاره ها
ستاره ها
ستاره ها
در اوج تاریکی
شکستنم را چه خوب می دانند


 

ماه آمد
یار نیامد
ماه تابید
یار اما...


ماه حرف زد با من
کاش نمی آمد...کاش نمی گفت
یار را دیده گویا با یارش




یاد باد روزگاری
که یار بود مرا
یار رفت رفتنش سخت بود
اما تحمل صدای قهقهه یارش
سخت،سخت است


یار بی معنی شد
من معنی دار
شیرین است
شیرین تر از آغوش یار
این را ...به ستاره ها هم گفته ام


تمام شد یار.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 13:56  توسط طباطبايي  | 

اشکهای نریخته ام را حلق آویزکردم

   بهتر است از آنکه شکستنم را

      مردمان و نا مردمان

    ...آه

             ببینند

 دلم را کاش می شد حلق آویز کرد

   افسوس

       خونش که بریزد همه خواهند فهمید

            چه رسوایی بزرگتریست

                       چقدر خواهند خندید

                                   چقدر خواهم شکست

                                              ...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:20  توسط طباطبايي  |