ديشب آخرِ وقت، حيات خلوتِ خيالم رو قفل كردم و كليدش رو سپردم به باد!
گفتم بذار براي يه بارم كه شده به كسي كه ميگن نميشه بهش اعتماد كرد اعتماد كنم!
باد هم نامردي نكرد و از سرِ بيهواسي ناخواسته خيانت در امانت كرد!
ديواري كوتاهتر از روزگار پيدا نكردم. تا بحال همهي تقصيراتم رو گردن اين بينوا انداختم، اين يكي هم روش!
خدا به دادِ من برسه!
خدا به دادِ تو برسه!
خدا به دادِ هممون برسه!
خدا نياره اون روزي رو كه يه اَنگي بهمون بچسبه!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:9  توسط رحیمی
|

