تبليغاتX
نشریه دانشجویی نیستان

مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است /خوش خراميده و با حسن و وقار آمده است/ به تو ای باد صبا می دهمت پيغامی/ اين پيامی است که از دوست به يار آمده است/شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد/ آرزويی است که از دوست به يار آمده است

نقد می نویسم بر شعر تو ، مزخرف است ! نقد می نویسم بین خط های داستان تو ، چرت و پرت است ! نقد می نویسم روی پرده های سفید سینما ، فیلم تو بی سروته است !

نقد می نویسم در دفتر نت ، موسیقی تو یک شش و هشت  بی اصل و نصب است !

اصلا دنیای تو را نقد می کنم ، روی آسمانش با خط درشت می نویسم : به خدا خیلی مسخره است !

دنیای تو با شکل های هندسی خنده دار ، با گوشه های تیز ساختمان های بی ریشه ، که حوصله هر عابری را سر می برد !

دنیای تو با بوی گند فکرهای پر دود ، با نفس نا محرم دل های هر جایی ، با همین گوش های نا شنوا ، که به سادگی آرزو های بارانی را در دهان گشاد خود جای می دهد !

نقد می نویسم بر این عشق های فصلی ، عشق های هفتگی ، عشق های روزانه ، که قی می کنند لجن زار خود را بر ثانیه های روستایی !

نقد می نویسم و می نویسم تا دنیای من آسوده بماند در گوشه و کنار خرابه های  برف گرفته این دل تابستانی که روزها چراغ روشن می کند به هوای شب های بلند زمستانی که

                                                                                      پائیز است ، پائیز است ، پائیز !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:14  توسط رئيسي  | 

یک شاعر رفت.اشکهای همه را می شد دید. آدمهای بزرگی که در صفحه تلویزون هم نمی شد همه را با هم ببینی . آدمهای بزرگی که درمقابل دوربینها هم اشک می ریختند. همه پیغام دادند . تسلیت گفتند. خودشان را یک جوری به مرحوم نزدیک نشان می دادند. ولی کسی نپرسید، شاعر کجا بود؟ چگونه بود؟

فرار مغزها.فرار نخبگان. چند وقت پیشتر نخبگان را جمع کردند. برایشان مراسمی گرفتند ارزشمند. نگاهشان می کنی، همه هستند. از فیزیک تا ریاضی، از علوم تا فنون، از زمین تا آسمان، ....اما کسی نپرسید، مگر این مملکت نخبه فرهنگی ندارد؟ خیالتان راحت. نخبه فرهنگی که فرار نمی کند. آن طرفیها هم دلشان می خواد سر به تن فرهنگ نباشد. فرهنگ یعنی تصاویر و نوشته های حکاکی شده سه هزار سال پیش، نه حالا. فرهنگ فقط به درد شعارهای مسئولین ، به درد توریستهای فرنگی می خورد. تفکر مردم مهمتر است یا سیب زمینی؟ خب معلوم است ، سیب زمینی. شایدم نفت، طلا. فرهنگ کیلویی چند؟ مدیریت فرهنگی می خواهیم چه کار؟ مردم ما بی فرهنگ شده اند. اسمش را چه می گذارند؟ تهاجم فرهنگی. پس گشتهای ارشاد به چه درد می خورد؟ پلیس. دادگاه. زندان.فرهنگ بودجه ندا رد. به ما چه . برود چایی بکارد. برود سیگار بفروشد خرج خودش را در بیاورد. فرهنگ،فرهنگ، فرهنگ. چه واژه غریبی!

می گفتند شاعر دیالیز می شد. به خاطر یک کلیه رفت. راستی قیمت یک کلیه چند است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:9  توسط عباسپور  |