هنوز چشمامو باز نکرده بودم که شق محکم زد به پشتم، چشمامو که باز کردم نزدیک بود از تعجب همین دو تار موی سرم هم بریزه. دختره پررو، یک لباس سفید پوشیده بود و به چشم برادری چشمهای قشنگی هم داشت ولی محرم و نامحرم سرش نمی شد، نه تنها جفت پاهای منو گرفته بود و منو سرو ته آویزون کرده بود بلکه نمی دونم چرا لباس تن من نبود. بی حیا همچین منو نگاه می کرد انگار عجیب ترین موجود زندگیشو دیده. بهش گفتم الاق، البته تو دلم گفتم. شما بودین نمی گفتین؟ بعد مثل اینکه از افتادگی من سوء استفاده کرده باشه دوباره زد، این بار محکم تر.آخ،دردم گرفت،اول زرد شدم، بعد قرمز شدم، بعد کبود شدم.آخه تو دنیای جانوری که هنوز نمی دونستم پستاندارم یا دوزیست کدوم حیوونی وقتی به دنیا میآد کتکش می زنن؟ البته قبل از به دنیا اومدن یک مدتی ماهواره داشتیم وقتی خدا فهمید کلی از دستمون ناراحت شد گفت شما که نمی تونین از پس هوستون بر بیاین چرا می رین دنبال این چیزها که بیشتر تحریک کننده است؟ خلاصه اون موقع که ماهواره داشتیم دیدم خارجیها بچه هاشونو می خوابونن رو پاهاشون و از پشت می زننشون.با خودم گفتم نکنه اشتباهی تو خارج به دنیا اومدم؟
شق ، دفعه سوم که زد با خودم گفتنم نکنه بچه گنجشکم؟ برای همین دهنمو باز کردم ببینم چی می شه ولی اتفاقی نیافتاد. دلم می خواست دستمو بکنم تو دماغم ولی نمی شد. یعنی نمی رسید. از بس هیکل بودم این عظله ها نمی ذاشت دستمو جمع کنم. با خودم فکر کردم نکنه کار بدی کردم به دنیا اومدم> همون دختر که همش منو می زد صدا کرد آقای دکتر ! اول فکر کردم با منه . با خودم گفتم ما هنوز کنکور سراسری نداده دکتر شدیم( اون موقع مسئولین دانشگاه آزاد را اختراع نکرده بودند) بعد دیدم یک پیرمرد اومد کنارش فهمیدم با اون بوده. دختره دوباره منو زد. می خواستم سرش داد بزنم بگم هوووووو مگه خودت پدر و برادر نداری؟ ولی هیچ چی نگفتم آخه تو مرام ما نیست با یک خانم دهن به دهن بشیم. دختره سرشو برد طرف دکتر بهش گفت: گریه نمی کنه ... منگله.
